رضا قليخان هدايت
841
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اگر به خاره در آتش نهان بود چونست * دل تو خاره و در بر مرا نهان آتش چو باد مىگذرى بر من و مرا در راه * همىگذارى چونان كه كاروان آتش بجوى مهر من اى نوبهار حسن كه من * به كارت آيم چونان به مهرگان آتش منم هميشه در آتش ز انده تو و ليك * مرا ندارد با مدح شه زيان آتش ابو المظفر خورشيد خسروان اتسز * كه از صواعق خشمش كند گران آتش از آن زبانهء آتش بود به شكل زبان * كه از سياست او هست ترجمان آتش رود خدنگ تو سوى مخالفان ز كمان * چنان كه سوى شياطين ز آسمان آتش دماغ خصم تو تيره بود به رنگ دخان * شده است تيغ تو در ضمن آن دخان آتش اگر هلاك قصب اندر آتش است به طبع * چراست در قصب رمح تو سنان آتش به هر رهى كه خرامد به فتح و فيروزى * عزيمت تو كه جويد ازو كران آتش كليموار كند همچو رهگذر دريا * خليلوار كند همچو بوستان آتش رسيد قاعدهء عدل تو بدان درجه * كه پنبه را شود امروز پاسبان آتش